روزهای گرم تابستان
امروز 10 ماهه شدی! تو این روزهای گرم تابستون ماه مهمونی خدا هم رسید. نگران بودم که نکنه نتونم روزه بگیرم. اما شکر خدا تا الان که شانزدهم ماهه تونستم بگیرم. دو سه روز شیرم کم شد اوم به خاطر این بود که شما مریض شدی و غذا نمیخوردی و برای آروم شدن شیر میخوردی. اما وقتی سرحالی شیرم هم کافیه و حتی گاهی بیشتر از مقداریه که تمایل داری بخوری.
خدارو شکر میکنم که هم بهم توانایی داد و هم شیر کافی،تا بتونم از روزه داران باشم. مریضی شما که با تب نیم درجه شروع شد و نیمه های شب به 2 درجه رسید، یه ویروس بود که باعث میشد گلوت چرک کنه و میل به غذا نداشته باشی و دکتر دارویی داد اما گفت که اگر خنک کردنت و آبکشی تو حمام و خوب شیر خوردن نباشه تاثیری نمیذاره. من و بابایی هم همون روز اول لختت کردیم و با یه کهنه مرطوب مدام روی دست و پات میکشیدیم تا خنک شی. شب که شد خیلی بهتر بودی و شیطونیتو شروع کردی اما صبح دوباره کمی تبدار بودی که باز کارمونو از سر گرفتیم. شکر خدا زودتر از اونکه انتظار داشتیم خوب شدی و غذاتو میخوردی.
شب دوم خونه عمه عذرا افطاری دعوت بودیم. من نگران بودم که نکنه مثل دو دفعه گذشته به خاطر سر و صدا و مریضیت اذیت بشیم و تمایل نداشتم بریم اما وقتی دیدم حالت بهتره راه افتادیم.سر سفره نشسته بودم که دیدم از بس گشنته یه چایچورکی(نون چایی) برداشتی و دو تیکه کردی و مثل نخورده ها رو پاهات وایسادی و نوبتی گازشون میزنی
خلاصه بر خلاف تصورم بهتر بودی و حتی تونستم کمی به عمه جون کمک کنم.
تو این یک ماه کارای جدیدی یاد گرفتی. مثلا یاد گرفتی از روی تخت و مبل پایین بیای و دیگه نگرانت نباشم وقتی رو تخت خوابی! و از لبه گلخونه عزیزینا بشیوه جالبی بالا رفته و به داخلش میری. اگه تو اتاق یا جایی تنها باشی و با چیزی سرگرم، وقتی میام تو می ترسی و گاهی با خنده نفس نفس زده و فرار می کنی. حالا توپت رو برداشته و میندازی. تحمل روروئک رو اصلا نداری و اگه دیر برسم حتما خودتو بیرون می ندازی! حالا 5 تا دندون داری و میوه ها یا دستامونو گاز می زنی. صداهای درهم و برهم در میاری و با خودت خیال می کنی حرف می زنی. اگر به مکان جدیدی بریم اولش اطراف و خوب میپایی بعد از بغلم می پری بیرون واسه شیطونی و البته تو جاهای ساکت داد می زنی و صدا در میاری که موجب خجالتم میشه
همه چیزو سریع یاد میگیری. باز کردن کشو، باز و بسته کردن پنجره، باز کردن کابینت و ...
و یکار دیگه که برام جالبه میای تو آشپزخونه و میخوابی زمین و زیر کابینت رو نگاه میکنی بعد دستتو میبری و مثلا جعبه ابزار یا ظرف نون خشک و میاری بیرون. این نون خشکا کلی واست سرگرم کنندست. منم خیلی کار داشته باشم میذارم مشغولش شی. هم تفریح می کنی هم میخوریشون 

هنوز هم صدای ماشین رخت شویی از هر جای خونه که باشی، می کشدت سمت خودش. و هنوز مثل سقاخونه دم درش دخیل می بندی!

با وجود اینکه 10 ماهه شدی هنوز اشیا رو می بری سمت دهنت و این ناراحتمون می کنه.
حالا وقتی خسته یا ناراحتی میای تو بغلمون و گردنمون رو می گیری. وقتی تشنت باشه روی سنگ مرمر جلوی آشپز خونه می خوابی تا خنک شی.
باهامون با حالت حق به جانب حرف میزنی! و با جدیت می گی : دَ دَ و تازه اخم هم می کنی!
شیطون بلاییتم تمومی نداره که بیشترهم میشه. و مدام باید راه بیفتم دنبالت. میری سمت دراور سمت گلدون و برگشو میکنی و میخوری. میری سمت ال سی دی و عکس آقا رو برمیداری و گلدونش و دست میزنی و ریسیوردیجیالو میندازی میری سمت مبلها و رو مبلیا و رومیزی میزهای مبل و می کشی و
میری آشپزخونه سمت نون خشکها و سمت کتابخونه و کشوهاش و ریختن و خوردن مچالوندن کتابهای قفسه پایینی 
دستتو تو گلدون بنسای میکنی و خاکشو میریزی بیرون و ....
راستی مرغامون حالا قدقد می کنن و یکی دیگشون هم خروس شد! حالا دو تا خروس داری .


اینم چنتا کارای بامزه ت تو ماه گذشته:

- مامان خانم گفته باشم اگه نی نی داشته باشیم خودم می خوام هُلش بدما...


- بپّر بالا بریــــم ...

- چاردست و پا هوایی وقتی که زانوهام اذیت یا خسته میشه ...

- خخخاااااااااا.......پـــــوووووووو ............خخخاااااااااا.......پـــــوووووووو

- ببین چی دندونایی در آوردم ...

- اَاَاَاَاَاَاَاَ دَدَدَدَ بّبَ بَ بَ بَ بَ ایـــــی
تغییرات:
9 ماه و 10 روزگی : درآوردن دندان یک بالا سمت چپ
9 ماه و 11 روزگی: میم را تلفظ می کنی مَا مَا می گی
9 ماه و 12 روزگی: دو سه قدم راه رفتی
9 ماه و نیم : از تخت خواب ما یه وری پایین آمدی
9 ماه و 22 روزگی: درآوردن دندان اول بالا سمت راست
9 ماه و 23 روزگی: پایین آمدن از تخت خواب ما با سر خوردن و از پشت
9 ماه و 24 روزگی: درآوردن دندان دوم بالا سمت چپ
9 ماه و 27 روزگی : توپ را موقع بازی با یک دست برداشته و می اندازی.
10 ماهگی: بجز توپ اشیای دیگر رو هم پرت می کنی.


روزهای گرم تابستان 





